خرید بک لینک

یه روز دیگه،'>دیگه،'>دیگه، یه کلاس دیگه، یه پست دیگه!

حتما تو این که هروقت میشینم سرکلاس نوشتنم میگیره یه رازی نهفته اس! سرکلاس چاپ هستیم و سیستم درحالی جلوم بازه که دارم به اشتراک بی نهایت طاقچه فکر میکنم که چند روز دیگه تموم میشه و ایا پول دارم که بخرم یا نه! به ماگ گل های زنبق ونگوگم فکر میکنم که با چند بار استفاده یه تیکه از رنگش ازش جدا شده و چقد بغضی ام و غم دارم. فک میکنم که ایا برم یه ماگ دیگه با یه طرح دیگه بخرم که اینو دیگه استفاده نکنم که برام بمونه یا نه. که اصلا پولشو دارم یا نه! تمام وسایل مراقبت پوستیم همشون باهم تموم شده و ایا خودم دارم که بخرم یا غرورمو کنار بزارم و از سعید بخوام؟ از مامان بابام نمیشه چراکه قسط میدن و سامم نمیشه چونکه دلم نمیخواد
همه چی داره حول محور بلاتکلیفی و پووووول میگرده
و جالبه که با اینکه انقدر بهش نیاز دارم ولی حاضر نمیشم چارتا دانش اموز بگیرم برا مشاوره
حاضر نمیشم هنرکده رو راه بندازم و کلاسارو شروع کنم
حاضر نمیشم پیجمو راه بندازم و فریلنس کار کنم
و اگر ازم بپرسید چرااا؟ جواب میدم نمیدونم و صادقانه برای هرگونه تلاشی خسته ام!


بدرود تا کلاس فردا!!

برچسب: نویسنده: نیکی صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:05

صفحه بندی